وزیری بود که سه زن داشت که هر یک ایرادی داشتند.

زن اول دزدی میکرد. زن دوم زنا میکرد. زن سوم بد دهن بود.

وزیر به پادشاه شکایت کرد و راهنمایی خواست. پادشاه گفت:

به آن که دزدی میکند ترازویی بده و بگو هر وقت دزدی گردی با آن وزن کن تا بدانی چه قدر دزدی گرده ای.

زن اول از کار خود شرمنده شد و دزدی نکرد.

 شاه در مورد زن دوم گفت:به خانه ات دو در ورودی بگذار و به همسرت بگو هروقت که دیدی من از در وارد منزل شدم,مرد قریبه را از در دیگر خارج کن تا من نبینم.

زن دوم هم شرمنده شد وتوبه کرد.

و اما زن سوم،شاه گفت: آن را از روی پل به درون رودخانه بینداز که آب او را ببرد چراکه زن بد دهن را علاجی نیست همان بهتر که اب او را ببرد.چون او توبه نمیگند و اصلاح نمیشود.