دل ما کودکی است که تنها نزد خودمان عزیز است.وکارهای که انجام میدهد،تنها ما میپسندیم،و دیکران کمتر او را دوست دارند.ما کارهای این کودک را اگر هم سراسر خطا باشدبه زیبایی و نادانی او میبخشیم. وآنچه را میگوید و میخواهد اجرا میکنیم.

ولی نمی دانیم که غالبا این دل برای ما دشمنی بزرگ است.بشر همواره از رفتار آن ضررها دیده ولی باز دل حاکم است و ما محکوم،او فرمانده است و ما فرمانبر،چاره هم نداریم.

آنچه که دلها را به هم نزدیک میکند و پایه های دوستی را عمیق و استوار میساز،یگانگی و یگسان بودن عقیده و اندیشه است.و انهایی که فکر میگنند دوستی و صمیمییت را با دخالت هوس و یا با امر کردن به دیگران در مورد قطع و یا ادامه یه دوستی انها میتوان شروع یا خاتمه داد،در اشتباهند.