زندگی راستی که چه زود میگذره.آدم از فردای خود بیخبره.

گاشگی میشد که بخندم همیشه.که مرگم با دست خودم نمیشه.

دیگه اون روزهای زیبا نمی یان.دیگه اون خنده رو لبها نمی یاد.

گاهی از مدرسه و کیف و کتاب کفتی برام.

گاهی از شیطونی های بی حد وحساب گفتی برام.

گاهی از عاشقی رنج و عذاب گفتی برام.

گاهی از مردم بی عاطفه نالیدی برام.