اول : اگر خداوند متکفل روزی است و گفته:روزی تو را کفالت میکنم و ان را به تو میرسانم پس برای چه غصه میخوری؟ ایا بچه ای که پدرش متکفل امور اوست غصه روزی میخورد؟ میگوید پدرم خرجی ام را میدهد دیگر غصه معنا ندارد.اگر غصه بخورد دیوانه است.یک وقت دست پدر خالی است در اینجا بحثی نیست اما این(بابا)همه جیز در دست او است.

دوم : وقتی تقسیم کننده رزق خود رازق است و تو نمی توانی کم و زیادش کنی چرا حرص میزنی.

سوم : اگر حساب روز قیامت حق است،پس چرا این قدر انباشته میکنی؟ حضرت فقط بحث حساب که در رابطه با حلال ایت را مطرح میکند و بحث عقاب که در رابطه با حرام است را نمیفرماید. خداوند به تو نعمت داد بعد هم به تو فرموده چگونه صرفش کنی.

نقل می کنند که بهلول زیر ساجی اتش روشن کرده بود و ان داغ شده بود و میرفت روی ساج و میگفت:بهلول و خرقه و نان و جو و سرکه. بهد میپرید ان طرف. پرسیدند چرا اینطور میکنی؟گفت:میگویند صحرای قیامت زمینش داغ است برای روز قیامت تمرین میکنم که اگر زود جواب حسابوکتابم را بدهم چه قدر کف پایم میسوزد.